فاز چرخه

در تحلیل بازار معمولاً اولین چیزی که توجه ما را جلب میکند قیمت است.
قیمت بالا رفته یا پایین آمده؟سقف کجاست؟کف کجاست؟مقاومت شکسته شده یا نه؟
اما تحلیل چرخه سؤال دیگری را نیز وارد مسئله میکند:
این حرکت چه زمانی اتفاق افتاده است؟
یک Pivot فقط مختصات قیمتی ندارد؛ مختصات زمانی هم دارد.
بنابراین هر نقطه روی نمودار را میتوان بهصورت:
(Time, Price)
در نظر گرفت.

بازار معمولاً از یک Cycle منفرد تشکیل نشده است.
ممکن است همزمان نوسانات کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت در قیمت حضور داشته باشند و هرکدام بخشی از حرکت مشاهدهشده را تشکیل دهند.
اما سؤال مهم این است:
در حال حاضر کدام چرخه برجستهتر است؟
این سؤال ما را به مفهوم Dominant Cycle یا چرخه غالب میرساند.
به زبان ساده، چرخه غالب مؤلفه تناوبیای است که در پنجره زمانی و مقیاس مورد بررسی نسبت به سایر مؤلفههای چرخهای برجستگی بیشتری دارد.

چرا بعضی مواقع حرکت قیمت ناگهان قدرتمند میشود، در دورهای دیگر نوسانات یکدیگر را خنثی میکنند و گاهی سقفها و کفها آنقدر نامنظم میشوند که پیدا کردن یک Cycle مشخص دشوار است؟
یکی از مدلهای مفید برای پاسخ به این سؤال، نگاه کردن به بازار بهعنوان ترکیبی از چند مؤلفه با مقیاسهای زمانی متفاوت است.
در درس قبل دیدیم که بازار واقعی مانند یک Sine Wave منفرد و تمیز رفتار نمیکند. حالا یک قدم جلوتر میرویم:
اگر چند موج را با Period، Amplitude و Phase متفاوت با یکدیگر جمع کنیم، چه اتفاقی میافتد؟

در درس قبل، موج سینوسی را بهعنوان سادهترین مدل یک چرخه شناختیم:
x(t)=A sin(ωt+φ)
مدلی که در سادهترین حالت، دامنه مشخص، دوره ثابت، فاز منظم و مرکز تعادل ثابتی دارد.
اما کافی است به یک نمودار واقعی قیمت نگاه کنیم تا یک تفاوت اساسی دیده شود:
بازار تقریباً هیچوقت مانند یک Sine Wave تمیز و تکرارشونده حرکت نمیکند.
فاصله کفها تغییر میکند،ارتفاع سقفها یکسان نیست،بعضی حرکتها کشیده و بعضی فشرده میشوند، مرکز نوسان جابهجا میشود و گاهی ساختاری که چند Cycle منظم به نظر میرسید ناگهان تغییر میکند.

اگر چرخههای واقعی بازار نامنظماند، چرا تقریباً تمام آموزشهای جدی Cycle Analysis دیر یا زود به موج سینوسی یا Sine Wave میرسند؟
چون موج سینوسی قرار نیست بازار را دقیقاً شبیهسازی کند.
وظیفه آن بسیار بنیادیتر است:
سینوس سادهترین مدل ریاضی است که به ما اجازه میدهد Period، Phase، Amplitude، فرکانس و روابط زمانی یک چرخه را بهصورت دقیق تعریف کنیم.
بنابراین در این فصل ابتدا بازار واقعی را موقتاً کنار میگذاریم و یک Cycle کاملاً تمیز و ایدهآل میسازیم.

اگر یک چرخه را بین دو کف همجنس اندازه بگیریم و به عدد 40 کندل برسیم، آیا کف بعدی نیز دقیقاً 40 کندل بعد تشکیل خواهد شد؟
خیر.
ممکن است Cycleهای بعدی:
38، 42، 36 یا 44 کندل
طول داشته باشند.
این موضوع به معنی بیفایده بودن تحلیل چرخه نیست؛ برعکس، یکی از مهمترین ویژگیهایی است که باید برای استفاده صحیح از Cycle Analysis در بازار درک کنیم.
در ریاضیات میتوان یک موج کاملاً تناوبی ساخت:
x(t)=A sin(2πt/T+φ)
که در آن T ثابت است.
بنابراین:
x(t+T)=x(t)
اما بازار مالی چنین سیستم ایدهآلی نیست.


فرض کنید روی نمودار دو نقطه مهم داریم:
A و B
و فاصله زمانی میان آنها را اندازه گرفتهایم.
آیا AB یک نیمچرخه است؟
آیا یک چرخه کامل است؟
یا حتی ممکن است هیچکدام نباشد؟
پاسخ فقط از روی تعداد کندلهای میان A و B مشخص نمیشود.
قبل از اندازهگیری باید بدانیم:
A چیست؟ B چیست؟ این دو نقطه متعلق به چه Scaleای هستند و چه رابطه فازی با یکدیگر دارند؟
اگر A یک کف و B سقف متناظر همان چرخه باشد، حرکت A→B در مدل ایدهآل تقریباً یک نیمچرخه است.

یکی از رایجترین خطاها در اندازهگیری چرخه بازار این است که حرکت:
کف → سقف
را یک چرخه کامل در نظر بگیریم.
در نگاه اول این اشتباه قابل درک است؛ قیمت از یک Low حرکت کرده، یک موج صعودی ساخته و در نهایت به High رسیده است. از نظر حرکت قیمتی ممکن است این مسیر «کامل» به نظر برسد.
اما از دید چرخهای هنوز به وضعیت اولیه بازنگشتهایم.
اگر حرکت را از یک کف آغاز کرده باشیم، برای تکمیل Cycle باید به کف همجنس بعدی برسیم:
کف اول → سقف → کف دوم
بنابراین در مدل ساده:
کف → سقف ≈ نیمچرخه

در درس قبل چرخه را از یک کف تا کف همجنس بعدی اندازه گرفتیم. اکنون همان منطق را از سمت دیگر ساختار بررسی میکنیم:
High₁ → High₂
اگر دو سقف متعلق به یک مقیاس چرخهای و دارای نقش ساختاری متناظر باشند، فاصله زمانی میان آنها میتواند تخمینی از Period چرخه باشد.
بنابراین:
سقف اول = 0°
و:
سقف همجنس بعدی = 360°
در نظر گرفته میشود.
این روش مخصوصاً زمانی مفید است که سقفهای بازار نسبت به کفها ساختار واضحتر و تکرارپذیرتری داشته باشند؛ چیزی که در بسیاری از ساختارهای نزولی میتواند رخ دهد.

یکی از بنیادیترین روشهای اندازهگیری چرخه در بازار، اندازهگیری فاصله زمانی میان دو کف همجنس است:
Low₁ → Low₂
اگر این دو کف متعلق به یک مقیاس چرخهای باشند، فاصله زمانی میان آنها تخمینی از Period چرخه به ما میدهد.
به زبان ساده:
یک کف را مبدأ میگیریم، حرکت بازار را دنبال میکنیم و وقتی ساختار به کف همجنس بعدی رسید، یک چرخه کامل شده است.
در زبان هندسی فصل قبل:
کف اول = 0°
و:
کف دوم = 360°
بنابراین:
Low → Low = Full Cycle

یکی از مهمترین سؤالها در تحلیل چرخه این است:
اندازهگیری چرخه را دقیقاً از کجا شروع کنیم؟
از کف؟
از سقف؟
از شکست ساختار؟
یا از کراس یک اندیکاتور؟
پاسخ این است که یک مبدأ جهانی که در تمام شرایط بهترین انتخاب باشد وجود ندارد. مبدأ باید متناسب با چرخه، ساختار بازار و هدف اندازهگیری تعریف شود.
اما پس از انتخاب مبدأ، یک قانون بسیار مهم داریم:
تعریف مبدأ نباید وسط تحلیل تغییر کند.
اگر یک چرخه را کفبهکف اندازه میگیریم، باید نقطه پایان نیز کف همجنس بعدی باشد.

اگر یک چرخه کامل را روی دایره نمایش دهیم، حرکت از:
0° تا 360°
یک دور کامل است.
بنابراین 360 درجه یعنی:
یک Period کامل از مبدأ فاز طی شده است.
اگر چرخه را از یک کف شروع کرده باشیم:
0° = کف اول
و در مدل ایدهآل:
360° = کف بعدی
است.
اما مهمترین نکته این درس این است:
360° به معنی بازگشت به همان فاز است، نه الزاماً همان قیمت.
بازار میتواند پس از یک دور کامل چرخه در سطح قیمتی کاملاً متفاوتی قرار گرفته باشد.

اگر یک چرخه کامل را 360 درجه در نظر بگیریم:
270° / 360° = 3/4
بنابراین 270 درجه یعنی سهچهارم یک چرخه کامل از مبدأ فاز طی شده است.
اگر قرارداد این فصل را حفظ کنیم:
0° = کف
در مدل ایدهآل داریم:
0° = کف90° = عبور صعودی از تعادل180° = سقف270° = عبور نزولی از تعادل360° = کف بعدی
بنابراین 270° در مدل متقارن، نه کف است و نه نقطه آغاز نزول؛ بلکه نقطهای در نیمه دوم چرخه است که قیمت از مرکز چرخه به سمت پایین عبور میکند.


اگر یک چرخه کامل را برابر:
360°
در نظر بگیریم، 90 درجه یعنی:
90° / 360° = 1/4
یعنی یکچهارم چرخه از مبدأ فاز طی شده است.
اما اینکه در 90° قیمت در کف، سقف، تعادل یا نقطه دیگری قرار داشته باشد، به یک موضوع بنیادی وابسته است:
0° را کجا تعریف کردهایم؟

وقتی میگوییم یک نقطه از چرخه در 90°، 180° یا 270° قرار دارد، یک سؤال بنیادی قبل از همه آنها وجود دارد:
0° کجاست؟
بدون پاسخ به این سؤال، هیچکدام از زاویههای چرخه معنای کاملی ندارند.
صفر درجه، مبدأ فاز یا Phase Reference است؛ نقطهای که تصمیم میگیریم اندازهگیری فاز چرخه را از آن آغاز کنیم.
بنابراین:
0° یک نقطه جادویی و از پیش تعیینشده در بازار نیست؛ یک مرجع تعریفشده برای اندازهگیری است.
همین مفهوم یکی از پایههای مهم تحلیل چرخه، اختلاف فاز، همفازی و در مراحل پیشرفتهتر پردازش سیگنال است.

چرا در تحلیل چرخه از عباراتی مانند 90°، 180°، 270° و 360° استفاده میکنیم؟
چون هر چرخه کامل را میتوان به یک دور کامل روی دایره نگاشت کرد:
یک چرخه کامل = 360°
این تبدیل به ما اجازه میدهد بهجای اینکه فقط بگوییم «قیمت در نیمه اول یا دوم چرخه است»، موقعیت چرخه را با یک متغیر عددی به نام Phase یا فاز بیان کنیم.
اما یک نکته اساسی وجود دارد:
زاویه بهتنهایی نمیگوید قیمت در سقف، کف یا تعادل است؛ این موضوع به تعریف مبدا فاز و مدل چرخه بستگی دارد.

فاز چرخه (Cycle Phase) مشخص میکند یک چرخه در لحظه مورد بررسی، در کدام قسمت از مسیر خود قرار دارد. به زبان ساده، اگر دوره چرخه به ما بگوید طی چه مدت یک چرخه کامل میشود، فاز به ما میگوید اکنون در کجای آن چرخه قرار گرفتهایم.
این تفاوت بسیار مهم است؛ زیرا سطح قیمت بهتنهایی مشخص نمیکند حرکت بازار در ابتدای توسعه، میانه مسیر، نزدیکی نقطه برگشت یا انتهای چرخه قرار دارد.

هر چرخه با سه مؤلفه اساسی توصیف میشود: دوره، فاز و دامنه.
این سه مؤلفه به سه پرسش متفاوت پاسخ میدهند:
دوره: چرخه چه مدت طول میکشد؟
فاز: بازار اکنون در کدام قسمت چرخه قرار دارد؟
دامنه: حرکت چه مقدار از مرکز تعادل فاصله گرفته است؟
مشاهده شکل صعود و نزول قیمت بهتنهایی برای شناخت چرخه کافی نیست. دو حرکت میتوانند ظاهری مشابه داشته باشند، اما از نظر زمان، موقعیت فازی یا اندازه نوسان کاملاً متفاوت باشند.
به همین دلیل شناخت دوره، فاز و دامنه پایه تحلیل چرخهای محسوب میشود.

چرخه کامل مسیری ۳۶۰ درجهای است که از یک وضعیت مشخص آغاز میشود و پس از عبور از مراحل مختلف، به وضعیت همجنس بعدی میرسد.
اگر یک کف مهم را مبدأ چرخه قرار دهیم، چرخه از کف اول شروع میشود، به سقف میرسد و در کف مهم بعدی کامل میشود:
کف اول → سقف → کف دوم

هر چرخه کامل از دو بخش اصلی تشکیل میشود: حرکتی که از کف به سقف میرسد و حرکتی که از سقف به کف بازمیگردد.
در تحلیل چرخهای میتوان بخش اول را «نیمه مثبت» و بخش دوم را «نیمه منفی» نامید.
در بیان ساده، نیمه مثبت با گسترش حرکت صعودی و نیمه منفی با تخلیه یا انقباض آن ارتباط دارد. بااینحال، این اصطلاحها باید با دقت تعریف شوند؛ زیرا مثبت و منفی در اینجا الزاماً به معنای بالاتر یا پایینتر بودن قیمت از خط تعادل نیست.

نیمچرخه حرکت بازار از یک نقطه فازی به نقطه مخالف آن است.
در نیمچرخه صعودی، حرکت از یک کف آغاز میشود، از تعادل فاصله میگیرد و در سقف به محدوده بالای چرخه میرسد.
در نیمچرخه نزولی، حرکت از سقف آغاز میشود، به سمت تعادل بازمیگردد و در کف به محدوده پایین چرخه میرسد.

برای اندازهگیری یک چرخه کامل نمیتوان دو نقطه دلخواه روی نمودار را انتخاب کرد. نقطه شروع و پایان باید از نظر فاز، مقیاس و نقش ساختاری همجنس باشند.
در مقابل، کف و سقف دو وضعیت مخالف چرخه هستند. به همین دلیل فاصله کف تا سقف معمولاً یک نیمچرخه است، نه چرخه کامل.

چرخه کامل بازار حرکتی است که از یک وضعیت مشخص آغاز میشود، مراحل مختلف را طی میکند و دوباره به وضعیتی همجنس و هممقیاس با نقطه شروع میرسد.
برای اندازهگیری یک چرخه کامل، معمولاً فاصله زمانی میان دو نقطه همجنس را بررسی میکنیم.

چرخه حرکتی است که از یک وضعیت آغاز میشود، مراحل مختلفی را پشت سر میگذارد و دوباره به وضعیتی همجنس با نقطه شروع میرسد.
اما تکرار چرخه به معنای تکرار دقیق تمام جزئیات نیست.
