فاز بازار

سقفها و کفها از مهمترین نقاط ساختار قیمت هستند؛ زیرا در این نقاط ممکن است جهت حرکت، قدرت نیروهای بازار و موقعیت فازی چرخه تغییر کند.
سقف جایی است که حرکت صعودی متوقف میشود یا بخشی از مسیر خود را بازمیگردد. کف نیز جایی است که حرکت نزولی متوقف میشود و قیمت واکنشی صعودی نشان میدهد.
اما در نگاه چرخهای، سقف و کف فقط بیشترین و کمترین قیمت یک حرکت نیستند.

چرخه بازار الزاماً به معنای بازگشت قیمت به عدد قبلی نیست. آنچه در یک چرخه تکرار میشود، میتواند وضعیت حرکت بازار باشد؛ حتی اگر قیمت در سطح کاملاً متفاوتی قرار گرفته باشد.
برای مثال، ممکن است یک حرکت صعودی در قیمت ۱۰۰۰ به مرحله بلوغ برسد و حرکت صعودی دیگری در قیمت ۱۲۰۰ شرایط مشابهی پیدا کند. این دو قیمت برابر نیستند، اما بازار میتواند از نظر زمان، فاز، تعادل و قدرت حرکت در وضعیتی مشابه قرار داشته باشد.

چرخه بازار به معنای بازگشت دقیق قیمت به عدد قبلی نیست. در تحلیل چرخهای، آنچه اهمیت بیشتری دارد بازگشت بازار به یک وضعیت همجنس از نظر فاز، جهت، ساختار، زمان و رابطه با تعادل است.
ممکن است قیمت دوباره به عدد قبلی برسد، اما بازار در فازی کاملاً متفاوت قرار داشته باشد. در مقابل، دو سقف یا کف میتوانند در قیمتهای متفاوت تشکیل شوند، اما نقش مشابهی در ساختار چرخه داشته باشند.

بازار مستقیماً از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت نمیکند. حتی در روندهای قدرتمند نیز قیمت با مجموعهای از موجهای پیشرونده، توقفها و اصلاحهای موقت حرکت میکند.
در روند صعودی، موجهای افزایشی با بازگشتهای نزولی ترکیب میشوند. در روند نزولی نیز میان موجهای کاهشی، حرکتهای صعودی موقت شکل میگیرند.
این رفتار نشان میدهد روند و نوسان دو مفهوم مخالف نیستند. بازار میتواند جهت کلی مشخصی داشته باشد و همزمان درون آن جهت نوسان کند.

سقفها و کفهای بازار در نگاه اول بیقاعده به نظر میرسند. یک سقف ممکن است پس از حرکتی کوتاه تشکیل شود و سقفی دیگر پس از روندی طولانی. بعضی کفها عمیقاند و بعضی دیگر فقط اصلاحی کوچک ایجاد میکنند.
حتی اگر دو حرکت از نظر ظاهری شبیه باشند، زمان، دامنه و ساختار آنها معمولاً دقیقاً یکسان نیست.
اما نامنظمبودن سقفها و کفها به معنای بینظمی کامل بازار نیست. درون حرکتهای ظاهراً آشفته میتوان ساختارها، وضعیتها و روابط تکرارشوندهای پیدا کرد.

دو معاملهگر ممکن است دقیقاً به یک نمودار نگاه کنند،اما برداشت کاملاً متفاوتی از موقعیت بازار داشته باشند.
معاملهگر دارای نگاه خطی،حرکت قیمت را مسیری از نقطه A به نقطه B میبیند.اگر قیمت افزایش پیدا کند،احتمال ادامه صعود را بیشتر میداند و اگر کاهش پیدا کند،انتظار ادامه نزول دارد.
معاملهگر دارای نگاه چرخهای فقط جهت فعلی قیمت را بررسی نمیکند.او میپرسد حرکت از کجا آغاز شده، چه مقدار زمان سپری شده، بازار در کدام فاز قرار دارد، قیمت چه نسبتی با تعادل دارد و انرژی حرکت در حال گسترش است یا تخلیه.

قیمت آشکارترین بخش بازار است. معاملهگر میتواند بالا و پایین رفتن آن را مستقیماً روی نمودار مشاهده کند، کندلها را ببیند، سطوح حمایت و مقاومت را مشخص کند و نتیجه هر حرکت را با یک عدد اندازه بگیرد.
اما بازار فقط از قیمت تشکیل نشده است.

چرخه یک فرایند تکرارشونده است که از یک وضعیت آغاز میشود، مراحل مختلفی را پشت سر میگذارد و در نهایت به وضعیتی همجنس با نقطه آغاز بازمیگردد.
نکته مهم این است که بازگشت چرخه الزاماً به معنای بازگشت به همان مقدار عددی نیست. در بازارهای مالی ممکن است یک چرخه در قیمت مشخصی آغاز شود و پس از طیکردن مراحل خود، در قیمتی بالاتر یا پایینتر تکمیل شود؛ اما بازار از نظر فاز، جهت حرکت یا نقش ساختاری به وضعیتی همجنس با نقطه شروع رسیده باشد.

چرا بعضی معاملهگران با وجود داشتن تحلیل درست، نتیجه مناسبی نمیگیرند؟ چرا گاهی پس از رشد قیمت وارد معامله میشویم و کمی بعد بازار برمیگردد؟ چرا هنگامی که قیمت کاهش پیدا میکند، احساس میکنیم فرصت خروج را از دست دادهایم؟

بیشتر معاملهگران، بازار را از طریق قیمت مشاهده میکنند. کندلها صعود میکنند، نزول میکنند، سقف میسازند و دوباره به سمت کف حرکت میکنند. به همین دلیل ممکن است تصور کنیم تمام آنچه در بازار اتفاق میافتد، در تغییر قیمت خلاصه میشود.
پیش از آنکه یک حرکت بزرگ قیمتی روی نمودار دیده شود، ممکن است زمان چرخه جلو رفته باشد، موقعیت فازی بازار تغییر کرده باشد و مرکز تعادل در حال جابهجایی باشد. تحلیل چرخه تلاش میکند همین لایههای کمتر آشکار را بررسی کند.
